وازه دولت که امروزه در زبانهای فارسی عربی (دوله) و ترکی (دولت) در کاربرد اصطلاحی اش غالبا به عنوان معادل واژه انگلیسی state به کار می رود از ریشه عربی (دول)، به معنای پیروزی در جنگ، دگرگونی زمانه، جابه جا شدن و نوبت نوبت تغییر کردن آمده است.

مفهوم دولت در ادبیات معاصر ایران


 در ادبیات سیاسی فارسی معاصر این واژه افزون بر معنای انتزاعی و گسترده کلیت نظام سیاسی کشور، گاه به معناهایی خاص تر، دلالت بر هیئت وزیران یا قوه مجریه یا مجموعه سه قوه دارد و به جای کلمه حکومت (government) به کار می رود که مجموعه ای انسانی و دارای اقتداری ملموس و غیردائم است.

اشتراک لفظی و ابهام معنای وازه دولت حتی در معتبرترین اسناد حقوق سیاسی یکصدوپنجاه ساله معاصر ایران یعنی قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دیده می شود. در سوگند نامه نمایندگی مجلس در قانون اساسی مشروطه مصوب ۱۴ جمادی الاخره ۱۳۲۴، آنجا که نمایندگان متعهد می شوند فقط فواید و مصالح دولت و ملت ایران را در نظر داشته باشند. واژه دولت در معنایی گسترده تر از هیئت وزیران و ظاهرا به معنای نظام سلطنت مشروطه به کار رفته است، اما در اصل ۱۵ همین قانون دولت به معنای هیئت وزیران آمده است. آنجا که مقرر شده تصمیمات مجلس شورای ملی پس از تصویب مجلس سنا  توسط شخص اول دولت، به عرض و صحه شاه برسد و به همین سیاق، در اصل ۱۹، به مجلس حق داده شده اجرای مصوباتش را از اولیای دولت، بخواهد.

 در متمم قانون اساسی مشروطه، مصوب ۲۹ شعبان ۱۳۲۵، به تغییرات نظام سیاسی ایران روشن تر اشاره شد: در مقدمه این سند، برای نخستین بار نامی از مشروطیت دولت علیه ایران، در قانون اساسی آمد. در اینجا آشکار است که مراد از دولت سلطنت و اقتدار سیاسی عام کشور است و نه قوه مجریه.

در اصل ۸ نیز آنجا که به مساوات مردم در برابر قانون دولتی، تصریح شد همین معنا از واژه دولت برداشت می شود، اما در اصل ۲۷ که برای نخستین بار از تفکیک قوا (سه شعبه) سخن به میان آمده عبارت مامورین دولت فقط برای اشاره به کارمندان قوه اجراییه، به کار رفته است.

نظریه‌های کارکرد دولت


بیشتر نظریه‌های سیاسی را می‌توان تقریباً در دو دسته طبقه‌بندی کرد. اولین دسته به عنوان نظریه‌های لیبرال یا محافظه کار شناخته می‌شوند که از عنصر سرمایه‌داری بهره می‌جویند، و بر روی کارکرد دولت در یک جامعه سرمایه‌دار متمرکز هستند. این دسته از نظریات به دولت به عنوان یک ماهیت خنثی نسبت به جامعه و اقتصاد می‌نگرند و معتقدند دولت نقشی در تنظیم روابط و فعالیت‌ها در این حیطه‌ها ندارد. در طرف مقابل نظریه‌های مارکسیستی قرار می‌گیرند که سیاست را به عنوان پدیده‌ای در نظر می‌گیرند که به شدت با روابط اقتصادی در هم آمیخته‌است، و بر ارتباط میان قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی تأکید دارند. آن‌ها حکومت را به عنوان وسیله‌ای می‌بینند که در وهله اول در صدد خدمت به طبقه‌های برتر جامعه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *